من در زندگی پنجتا بُت داشتم. طوری دلم را شکستند که جز خدا برایم چیزی نماند. الحمدلله خداوند توفیق داد بتها را شکستم.اول ابتلاء به مخدَّرات بود که سخت گرفتار بودم.دوم ابتلاء به عشق مجازی آتشینی بود که ۱۵سال طول کشید.سوم ابتلاء به صوفیگری و درویشی بود.چهارم ابتلاء به رفقا بود.پنجم ابتلاء به موسیقی بود. [اینجا]قهر شهریار
+نوشته شده در دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ  توسط اشرفی
|
اگر قلب انسان باز باشد اسماء الله وارد میشوند و مشکلات انسان را حل میکنند. اسمِ رازق است که رزق میهد اسمِ محیی است که حیات میدهد اسمِ شافی است که شفا میدهد. وقتی قلب بسته است اسما به این عالم نمیآیند. ناچار میشوید از طبیعت دارو بخورید تا شفا بگیرید! مواظب باشید کثرت وارد قلبتان نشود.
+نوشته شده در سه شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۸:۴۲ ق.ظ  توسط اشرفی
|
مدت هفت سال بود که تهران نیامده بودم. عصر روز بیست و نهم در حرم مطهّر أمیر المؤمنین علیه السّلام مشغول بودیم، مرحوم حداد فرمودند: مثل اینكه حضرت ثواب این زیارت شما را بازگشت به ایران و استفاده از محضر حضرت آیة الله حاج شیخ محمّد جواد انصارى همدانى قرار دادهاند. عرض كردم: در صورتى كه ایشان امر به توقّف در ایران بنمایند، دورى از شما مشكل است! فرمودند: نترس! هر كجاى عالم باشى ما با توایم.روح مجرد، علامه تهرانی، صفحه ۳۶، برداشت آزاد [اینجا]خداحافظی علامه تهرانی از سیدهاشم حداد
به ایران آمدم از مرحوم انصاری همدانی دستور میگرفتم تا اینکه ایشان از دنیا رفتند. بعد از ارتحال بین رفقا اختلاف شد که آیا به استاد نیاز هست؟ عدهای گفتند نیاز نیست چون خود مرحوم انصاری هم استاد نداشت. اما من گفتم: ایشان استاد پیدا نکرد. اگر نیاز نبود چرا خودشان استاد بودند؟روح مجرد، علامه تهرانی، صفحه ۳۷، برداشت آزاد [اینجا]هر که او بی سر بجنبد دم بودسیر و سلوک میرزا جواد همدانی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۵:۳۷ ب.ظ توسط اشرفی
|
کاش قدرت طیالارض داشتم. به زندگی هر یک از علما که نگاه میکنم، پدری داشتند راه رفته! من راهی نرفتم تا جای پایی برایت باز کنم. جز اینکه بر ایام از دست رفته حسرت میخورم و به رحمت خدا امیدوارم. خدا را چه دیدهای؟ شاید توفیق رفیقمان شد، روزنهای بهرویمان باز شد و من ناقص مُردم. ناقص را کامل حساب میکنند پسرم!مرگ سالک ناقص
+نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۱۰:۲۶ ب.ظ  توسط اشرفی
|
اگر سالک تنها در بسط بماند، میسوزد. باید در قبض بیفتد. البته قبض به خصوص! گاهی قبض در اراده سالک نیست. خدای رحمان بر قلب سالک وارد میکند تا از حرارت عشق نسوزد! به صورت طبیعی، بايد بسط از قبض بيشتر باشد.
+نوشته شده در سه شنبه ۲ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۳:۳۱ ق.ظ  توسط اشرفی
|
استاد خاص سالک، امام زمان است. روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.اگر دل استاد بگیرد، دل شاگرد سلوکی هم میگیرد. اگر دل امام زمان بگیرد، دل سالک هم میگیرد. خواه سالک سبب باشد خواه نباشد. این قبض طرفینی است. یعنی اگر دل سالک بگیرد دل امام زمان هم میگیرد. مرحوم سیدهاشم حداد به علامه طهرانی نوشتند: چرا دلت از من میگیرد؟ هر وقت دل تو میگیرد دل من هم میگیرد.
+نوشته شده در سه شنبه ۲ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۵:۵ ق.ظ  توسط اشرفی
|